آخرین های بدون تو
سلام عزیزم. امروز میخوام از علایقم برات بگم مامان جون. من عاشق موسیقی هستم. فک کنم وقتی بیای به این دنیا اینو خوب بفهمی، یا شایدم وقتی که خدا تو رو تو دلم بزاره. راستشو بخوای امروز آخرین روز تمرینم تو یکی از گروههایی که میخونم. من تو گروه کر خواننده سوپرانو هستم. از فردا به مدت ۳ روز کنسرت دارم. شاید این آخرین کنسرتی باشه که بدون تو میرم اجرا. نمیدونم. من دوست ندارم که علاقههای خودمو به تو تحمیل کنم هیچ وقت. ولی همیشه دوست داشتم که تو هم موسیقی رو دوست داشته باشی. اما قول میدم که من و بابات چیزی رو بهت تحمیل نکنیم و بزاریم که تو هر چیزی رو دوست داری خودت انتخاب کنی. راستی من و بابات دو تامون کوهنوردیم. حتی قبل از عروسی دوتامون با هم کوهنوردی میکردیم
و پارسال دو تامون مدرک مربیگری کوهپیمایی گرفتیم. بابات همیشه دوست داره که تو کوهنورد شی. اما اینم بهت قول میدم که هیچ وقت هیچ کدوممون بهت تحمیلش نمیکنیم. اصلا شاید تو وقتی بزرگ بشی اینارو بخونی .نمیدونم شاید اینارو مینویسم که تو بدونی خیلی برامون مهمی که بهت فکر میکنیم و برات آرزو داریم. خیلی ها بهم میگن اگه بچهدار شی همچی برات تمومه دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی. اما برای من مهم تویی در ضمن حرفشونم قبول ندارم. اگه من بخوام اینطوری به وجود تو نگاه کنم ناخودآگاه فکر میکنم زندگی با اومدنت تمومه. اینو اصلا قبول ندارم تو با وجودت مطمئنا به من و بابا شادی میدی و ما باهات کاملتر میشیم اینو مطمئنم. امیدوارم که خدا بهمون توانشو بده که بتونیم پدر و مادر خوبی برات باشیم.



آخرین های بدون تو
